
حالا که سالی نو شد دلی نو هوایی نو آغازی نو پروازی نو من برای آسمان آبی هنوز هم نفس هایی تازه خواهم کشید من برای جریان جاری رود هنوز هم آوازه خوان خواهم ماند قلبی پر از سادگی امید و جنون خواهم آورد برای تجلی دوباره دوستی ها صبح ها روشن تر غروب ها پر سکوت تر و شب ها لبریز از درخشش به زندگی سلامی دوباره خواهم داشتاین آواز دوباره مرا به آسمان آبی کشاند به پرواز و نفسی نو ... بخوانید...
ادامه مطلب
بچه که بودم تمام فکرم این بود کهدندون های لق از درد های دندون سهمگین ترههر لحظه میترسی از دستش بدیهر لحظه با همه ی سستی اش تمام تلاشتو میکنیدو روز بیشتر داشته باشیشبا اینکه میدونی اول و آخر باید کنده بشه و کلا اونو نداشته باشیبازم شبا از کابوس کنده شدنش از خواب میپریدندون های لق بچگی من جریان ها دارههر روز صبح جلوی آیینه برای تست شدت لق بودنشبا استرس و نگرانی میرفتم سراغشیادمه حتی وقتی کنده شد زار زار گریه میکردمهمش مامان میگفت چرا گریه میکنی آخهقراره یکی جدید جاش در بیاداین که غصه ندارهنمیدونم چرا در تخیلاتم نمیگنجید که قراره دندون هام نو بشنقرص و محکم تر از قبلیقشنگ تر و بزرگ ترحالا آدم های ...
ادامه مطلب
با تو نگفته بودم از گریه های هر شبعشقت نشسته بر دل جانم رسیده بر لب http://s1.picofile.com/file/8263982168/video_2016_08_16_12_10_44.mov.html پ .ن : این شعر و این صدا با این تصویر سازی ... فوق العاااااده است ... محشره ......
ادامه مطلب
از بچگی به آزادی پسرها حسادت میکردم تنها ایده این حسادت هم این بود که تا هر وقت دلشون بخواد میتونن بیرون از خونه بمونن نخندین! خوب شب برام یه جور خاصی بود حتی آرزو میکردم کاش به خاطر این آزادی من پسر بودم بعد ها که بزرگتر شدم این ایده کلهم اجمعین فراموش شد تا چند شب پیش ! بعد از کلاس بنا به دلایلی تو ایستگاه تا ساعت 9.5 شب منتظر رسیدن پدر جان بودم که یهو یاد این آرزوی فسیل شده افتادم به این فکر افتادم که واقعا ً چقدر مرموز و خواستنیه هر کسی با یک اضطراب بخصوص دنبال این بود که خودشو زودتر برسونه خونه انگار شب یه اولتیماتوم عجیب بود برای متواری شدن آدم ها ......
ادامه مطلب