خرید بک لینک

شاید برگردیم به عقب

شاید طرحی را به یاد بیاوریم که سوت بلند قطار زندگی

همه ی مارا از آن قالب تهی کرده باشد

مه آلود ، نم ناک شبیه قطره شبنمی که رو برگ درختی

از دل انبوه جنگلی بر فراز قله ها

من آن بارانی را میبینم که یادم داده بود پاییز فصل گوشه نشینی و بی برگی نیست

من اما رنگین کمانی میبینم که خدای تک تک فرزندان سرزمینم بوده و هست

ریشه میبینم ...

رگ هایی که میتپند ، رگ هایی ک شکوفه می دهند، رگ هایی که بریده می شوند

اما

زندگی را بر سردار میبرند ...

آرام و خوش صدا

از آواز سرودهای پرتپش از آزمون سربلند تقدیر از فریاد و داد

من دوباره پرواز خواهم کرد

بال های زخمی من جان پناهت

بیا برای آخرین بار

برای نهایت بودن

برای ...

تا ابدیت کنار یکدیگر زنده بمانیم ...

برچسب: نویسنده: هلیا فدایی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:59

صفحه بندی