بچه که بودم تمام فکرم این بود که
دندون های لق از درد های دندون سهمگین تره
هر لحظه میترسی از دستش بدی
هر لحظه با همه ی سستی اش تمام تلاشتو میکنی
دو روز بیشتر داشته باشیش
با اینکه میدونی اول و آخر باید کنده بشه و کلا اونو نداشته باشی
بازم شبا از کابوس کنده شدنش از خواب میپری
دندون های لق بچگی من جریان ها داره
هر روز صبح جلوی آیینه برای تست شدت لق بودنش
با استرس و نگرانی میرفتم سراغش
یادمه حتی وقتی کنده شد زار زار گریه میکردم
همش مامان میگفت چرا گریه میکنی آخه
قراره یکی جدید جاش در بیاد
این که غصه نداره
نمیدونم چرا در تخیلاتم نمیگنجید که قراره دندون هام نو بشن
قرص و محکم تر از قبلی
قشنگ تر و بزرگ تر
حالا آدم های لق زندگیم منو یاد دندون های لقم میندازن
ولی الان سعی میکنم جلوی کنده شدنشون رو نگیرم
اما با این حال
اون لق هایی که خیلی کودکانه میخام
خیلی ساده و بی آلایش
خیلی آروم و گاهی پر احساس
همون ترس دندون لق های بچگی میاد سراغم و رهام نمیکنه
آدم های لق زندگیتون رو تا ریشه هاشون محکم نشده
شناسایی کنید
با تمام وجود کنده شدنشون رو به تماشا بشینید
لزومی نداره نگهشون دارید
:شاعر میگه
... :D رفتنی باید بره و
نفس نوشت : آهنگ علی زند وکیلی به اسم بی تابانه همراه نوشتن این مطلب حس خوبی داشت
ته نوشت : یه وقت آدم های لق رو اشتباهی تشخیص ندین
:))))))