شاید قدیمی ها برای همه قدیم ها ستچه جوری بگم . . .
برای من دهه شصتی برای تویه دهه هفتادی حتی دهه هشتادیچرا گذشته هیچوقت حس و هوای حال رو نداره!گذشته تو زمان خودش همیشه و در هر صورت غبطه آینده رو میخوره ولی وقتی برمیگرده همون قبلی شیرین تره همون قبلی عجیب شیرین تره ...کاش گذشته هممون حال الانمون بود . . . کاش من حافظه ی قوی تری برای طبقه بندی همه ی شاخ و برگ های زندگی گذشته ام داشتم ما میگذریم عبور میکنیم ولی واقعا یه نقطه ی خاصی برای ما هست که مثل روز ابتدا میشه دوست داریم برگردیم لمسش کنیم بر
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
احساسات آدم ها یک بازوی قوی برای حرکت حساب میشنباید نوازشگری باشه برای اون احساس خاموش شده وجودت
من نیاز دارم به درک احساسم وقتی فراموش شده یه گوشه زل زده به منیکی مثل من...شبیه اون گلدون بی سروصدا که اگر بهش آب ندی دیگه اسمش گل نیستاصلا کاش یه ابزار مکانیکی وجود داشت که وقتی کرخت میشی و محوناپیدا میشی و سردمدام بهت تلنگر بزنه بیدارت کنه صدات کنهتغذیه بشی تو نیاز داری به یکی مثل منحالا برای منه گمشده منه نامرئی عجیب ترین موجودیتی که احساسم رو قلقک میدهیک چیزه و بسکتاب .
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
قلبم شنیددرد تنهایی و سردی سکوت رااز ماورای خواسته های بی نام و نشاناز لابلای کوه های بی قامت پی در پیچهره ای آشناندایی آسمانیاز پس تمام آنچه گذشت ها ، گذر کردمعصومانه و پاکتحفه ای به گردنم آویختسنگین ، پر رنج ، وسوسه برانگیز ، شیدا و سرشار از وجود...و حالا منی که هر قدم بی وقفه از خود گذشت و دوباره به خود رسیدغایت کلامی که با نگاه معصومانه اش از من طلب کردخندید . . .و چه واژ ه ی عمیقی . . .مادر . . .
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
قلب من از حجم آفتاب نگاه تو تابیدن گرفتهنگاهی بسیار شبیه به مننگاهی که سوسوی تلألوش دنیا را در چشم منکلبه ی کوچکی ساختهگرم ، سبز ، آرام و در عین حال پر هیاهوقلب کوچک تو امااز ناشناخته ترین ریتم نواخته شده دنیااز قعر اقیانوسی پر از حقایقمرا به ساحلی رسانده که هرچهبه طلوع ها و غروب هایش اضافه میشودمن مشتاق تر خیره می مانمبه ساده ترین صحن آرزوهایم . . .
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
حالا که سالی نو شد
دلی نو
هوایی نو
آغازی نو
پروازی نو
من برای آسمان آبی هنوز هم نفس هایی تازه خواهم کشید
من برای جریان جاری رود هنوز هم آوازه خوان خواهم ماند
قلبی پر از سادگی امید و جنون خواهم آورد برای تجلی دوباره دوستی ها
صبح ها روشن تر غروب ها پر سکوت تر و شب ها لبریز از درخشش به زندگی سلامی دوباره خواهم داشت
این آواز دوباره مرا به آسمان آبی کشاند به پرواز و نفسی نو ...
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
اینجا پر از ساده بودن هاست من به سادگی به حال خوب این قلم باز میگردم . . . :) خوش آمدم
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
آروم تر از قبل حتی با تمام پرتپش زدن
به همه ی زیبایی ها خیره میشه و از ته سکوت
داااد میزنه
دنیا هنوزم قشنگه
یه اتفاق عجیب فقط کافیه قلبت از سینه ای که توش می تپه
فراتر قدم برداره و حس کنی
کنار همه ی گنجشک های پشت پنجره
بچه های بازیگوش تو کوچه
گل های بهاری و طراوتشون
لحظه هاشو به یاد موندنی تر ثبت میکنه
نفس پی نوشت : امروز آبی مهربون آسمون قشنگ نوشته شده بود . خیلی قشنگ...
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
مهم نیست چقدر بارِ تنهایی شان را به دوش کشیدی!
در نهایت تنهایَت می گذراند.
لطفاً به فرزندانتان
قدر شناس بودن را یاد دهید
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی
برچسب: آدمای,
نویسنده: هلیا فدایی