شاید قدیمی ها برای همه قدیم ها ست
چه جوری بگم . . .
برای من دهه شصتی برای تویه دهه هفتادی حتی دهه هشتادی
چرا گذشته هیچوقت حس و هوای حال رو نداره!
گذشته تو زمان خودش همیشه و در هر صورت غبطه آینده رو میخوره ولی وقتی برمیگرده
همون قبلی شیرین تره همون قبلی عجیب شیرین تره ...
کاش گذشته هممون حال الانمون بود . . .
کاش من حافظه ی قوی تری برای طبقه بندی همه ی شاخ و برگ های زندگی گذشته ام داشتم
ما میگذریم عبور میکنیم ولی واقعا یه نقطه ی خاصی برای ما هست که مثل روز ابتدا میشه
دوست داریم برگردیم لمسش کنیم براش آواز بخونیم و باهاش برقصیم
بعد
محکم محکم محکم بغلش بگیریم بچلونیم اونقدی که ته دلمون از اون گوشه ی بی رمقش
جیغ جیغ کنان یه عروسک هم قد آزروهای محالی که گذشت حال خوبش آسمونش زندگیش
بیاد بیرون بشینه کنج قلبت بهت لبخند بزنه
یواشکی آروم و بی صدا دستش رو بزاره رو تنهاییات
گرم بشی
نو بشی
بیفتی تو حوض نقاشی . . .
تهش نوشت : بغضک!
برچسب:
نویسنده: هلیا فدایی